( 171 )
بيابيا كه دلم در هوات بيمارست * بخور غمم كه سراپايم از غمت زارست
برس برس كه ز عمرم نماند « 1 » جز نفسى * به وصل خويش بدوزش كه عمر بسيارست « 2 »
مرا ز نور حضورت دمى ممان با من * كه بىرخت نفسى گر برآورم نارست « 3 »
به غير تو چو نشينم دمى شوم تيره * ز پيش تو روم ار يك نفس دلم تارست
شوم صبور چو از تو سزاى من هجران * اگر شوم ز درت دور جاى من دارست
به غير حرف تو حرفى اگر زنم ياوه است * به غير كار تو كارى « 4 » اگر كنم بارست
به غير ياد تو يادى اگر كنم تاوان * به غير نام تو نامى اگر برم عارست
تو اى كه كار ندارى جمال خوبان بين * مرا مهمتر ازين كار و بار بسيارست
سپاه ديو نشسته است در كمينگه عمر * دلا مخسب كه چشم حريف بيدارست
مجو گشاد ز زلفى كه كجمج و تيره است * شفا مخواه ز چشمى كه مست و بيمارست
بهر چه مىنگرى روى حق در آن مىبين * كه از پرستش اغيار ، يار بيزارست
هامش
( 1 ) - چ ش : ز غمزه نماند .
( 2 ) - چ ش : مصراع مغشوش .
( 3 ) - چ پ : تار است .
( 4 ) - چ ش : كارى تو كارى .