شايد كه روز حشر نپرسند جرم ما * در عشق سوختيم عقوبت دوباره نيست
دل بر هلاك نه به عبث دست و پا مزن * كاين قلزم هوا و « 1 » هوس را كناره نيست
اى فيض عشق ورز كه عشقست هر چه هست * آن دل كه عشق نيست در او هيچكاره نيست
گر جان طلب كند ز تو جانان روان بده * « در كار خير حاجت هيچ استخاره نيست » « 2 »
( 170 )
چراغ كلبهء عاشق خيال دلدار است * سرى كه عشق درو نيست خانهء تارست
هزار خرمن شادى به نيمجو نخرند * بجان دلى كه غم عشق را خريدار است
بعشق زنده بود هر چه هست در عالم * جهان تنيست « 3 » درو جان عشق در كار است
چو همتى طلبى از جناب عشق طلب * كه هر دو كون جنودند و عشق سردارست
حوالى دل عاشق بنگذرد غفلت « 4 » * كه عشق بر سر او پاسبان بيدارست
رسد چو شادى بى جا براندش شه عشق * سپاه غم چو كند زور عشق غمخوارست
اگر ز پاى درآئيم ، عشق گيرد دست * اگر خطاى برانيم ، عشق ستارست
تو و حماقت و انكار حرف هر يارى « 5 » * من و سعادت اين كار جمله در كارست
تو اى فلان و رياست كه هر كس و كارى * مرا به خاك ره ار بشمرند بسيارست
فكندگى به تو دشوار و بر من آسانست * قلندرى به من آسان و بر تو دشوارست
كسى كه راه ندارد به چارهء دردش * ز بهر چاره دگر چارهايش ناچارست
ز اختيار كم از اضطرار آزادست * چو فيض هر كه به فرمان عشق قهّارست
هامش
( 1 ) - چ پ ، چ ش : هوا و .
( 2 ) - مصراع تضمين است .
( 3 ) - چ پ : نئى است ، چ ش : بتى است .
( 4 ) - چ پ ، چ ش : نه بگذرد .
( 5 ) - عق : انكار هر خر و بارى .