تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 601

مساهمون:

ص٦٠١

( 166 )

دگر آزار ما در دل گرفتست * دگر آسان ما مشكل گرفتست
مباد آن دست گردد رنجه دل را * غم جان نه غم قاتل گرفتست
دلم نايد كه دست از جان بدارم * كه در وى عشق او منزل گرفتست
كنم اظهار اگر شور محبت * خرد گويد ره باطل گرفتست
اگر پنهان كنم غم سينه گويد * كه بر من كار را مشكل گرفتست
چه مشكل بوده كار عشقبازى * ره آسودگى عاقل گرفتست
پريشان فيض اگر گويد عجب نيست * ز وضع روزگارش دل گرفتست « 1 »

( 167 ) جمال « 2 »

دلم با گلرخان تا خو گرفتست * ز گلزار حقيقت بو گرفتست
ز مهروئى كتابى پيش دارد * به معنى انس و با خط خو گرفتست
ز حسن بىوفا مىخواند آيات * رهى از لا به الّا هو گرفتست
به هنگام نمازش رو به حقست * و ليكن قبله زان ابرو گرفتست
براى سنّت عطرش نسيمى * از آن زلفان عنبر بو گرفتست
گهى زان لب گرفته ساغر مى * گهى زان نرگس جادو گرفتست
سيه‌چشمى كه بهر قتل عشاق * هزاران دشنه از هر سو گرفتست
به من يك ذره از من نيست باقى * سراپاى وجودم او گرفتست
سر قتل من بيمار دارد * بنازم شيوهء نيكو گرفتست
كمان و تير بهر صيد دلها * از آن چشم و از آن ابرو گرفتست
خط سبزش خبر آورد ناگه * كه ملك روم را هندو گرفتست
بيا تا رخت بربنديم اى فيض * كه دل زين گنبد نُه تو گرفتست
هامش
( 1 ) - چ ش : روزگار سر گرفتست و در تمام نسخه‌ها آمده . ( 2 ) - عنوان از اصلى و بىتفاوت در همهء نسخه‌ها .