خوشا آن سر كه در پاى تو باشد * خوشا چشمى « 1 » كه بيند صبح و شامت
به خود ديگر نيايد تا قيامت * سرى كو جرعهاى نوشد ز جامت
شود آزاد از دنيى و عقبى * اگر مرغ دلى افتد به دامت
مبارك طايرى فرخنده مرغى * كه صبح و شام گردد گرد بامت
چو بر خاك رهى افتد گذارت * نهم آنجا جبين بر نقش گامت
كنم جان را فداى خاك پايش * كسى كارد به نزد من پيامت
جهانى پر شود از نقل و باده * كند چون ناقلى نقل كلامت
سلامت در سلامت باشد آن را « 2 » * كه روزى گرددش روزى سلامت
ندانم تا چه مستيها كند فيض * چو گويى كيستى يا چيست نامت
سخن كوته كنم تا كس نگويد * كه چند و چند ازين گفتار خامت
( 160 ) جمال « 3 »
گل بنفشه دميدن گرفت گرد عذارت * نه چشم بد نگريدن گرفت گرد عذارت
غلط نه اين و نه آن دود آه عاشق زارت * بلند گشت و رسيدن گرفت گرد عذارت
نه آن جمال دلاويز بس كه داشت حلاوت * سپاه مور چريدن گرفت گرد عذارت
غلط كه آهوى چشم تو كرد نافه گشايى * نسيم مشك وزيدن گرفت گرد عذارت
نه خال گوشهء چشم از نگاه تو گرديد * تمام آب چكيدن گرفت گرد عذارت
هامش
( 1 ) - چ ش : خوشا آن چشم .
( 2 ) - چ پ ، چ ش : او را .
( 3 ) - عنوان از اصلى .