نه خالست « 1 » آنكه بينى بر عذارش * براى چشم بر آتش سپندست
نه مجنونست آن كو دل به او داد * كه هر كو شد اسيرش هوشمندست
نه بيمارى بود بيمارى عشق * شفاى سينهء هر دردمندست
ز زلفش تار مويى فيض را بس * از آن شب عمر جاويدان پسندست
( 158 ) جمال « 2 »
به زهر آلوده مژگان خواهدم كشت * طبيب من به درمان خواهدم كشت
ندارد هيچ پرواى « 3 » دل من * تغافلهاى جانان خواهدم كشت
به نازى با نگاهى سازدم كار * به لطفى يا به احسان خواهدم كشت
بخوابم دوش حرف وصل مىگفت * مگر امروز هجران خواهدم كشت
ملامتگر « 4 » چه مىخواهد ز جانم * گرانى زين گرانان خواهدم كشت
مگر اينان به شيرينى كشندم * و گرنه زهر آنان خواهدم كشت
به رسوائى و شيدائى زن اى فيض * و گرنه درد پنهان « 5 » خواهدم كشت
( 159 ) جمال « 6 »
روم از هوش اگر بينم بكامت * ندارم طاقت شرب مدامت
خيالت گر به خاطر بگذرانم * روم از خويشتن بيرون تمامت
نمىيارم به نزديك تو آمد * كه دورست از طريق احترامت
نيم چون قابل بزم وصالت * به بو خرسندم و تكرار نامت
هامش
( 1 ) - چ ش : نه حال است .
( 2 ) - عنوان از اصلى .
( 3 ) - چ پ ، چ ش : پروائى .
( 4 ) - چ پ ، چ ش : ملامت گو .
( 5 ) - چ پ ، چ ش : درد هجران .
( 6 ) - عنوان از اصلى .