مىرفت و جهان جهان تغافل * گفتى كه مرا نديده مىرفت
مىرفت به صد هزار تمكين * سنجيده و آرميده مىرفت
كس سرو چمن چمان نديدست * آن سرو روان چميده مىرفت
حيفست كه بر زمين نهد پاى * اى كاش فراز ديده مىرفت
بس فيض ز رفتنش غزل ، كاش * در آمدنش قصيده مىرفت
( 153 ) جمال « 1 »
بادهء تلخ كهنم آرزوست * ساقى شيرينذقنم آرزوست
زهد ريا عيش مرا تلخ كرد * دلبر شيرين دهنم آرزوست
صحبت زاهد همه خار غمست « 2 » * شاهد گل پيرهنم آرزوست
خال معنبر به رخى چون قمر * زلف شكن در شكنم آرزوست
خيز و لب خود به لب من بنه * بوسه بر آن لب زدنم آرزوست
خيز كه از توبه پشيمان شدم * ساقى پيمانشكنم آرزوست
تلخ بگو ، زان لب و دشنام ده * باده ز جام سخنم آرزوست
خيز و بكش تيغ و بكُش تا به حشر * زندگى در كفنم آرزوست
نى غم زر دارم و نى سيم فيض * دلبر سيمين بدنم آرزوست
( 154 ) جمال « 3 »
آن ملاحت كه تو دارى گهر حسن اگر آنست « 4 » * به بهايش نرسد هيچ متاع ار همه جانست
ما نداريم متاعى كه بود در خور وصلت * تو گران قيمتى و هر چه تو را هست گرانست
هامش
( 1 ) - عنوان از اصلى .
( 2 ) - عق : غمت .
( 3 ) - عنوان از اصلى .
( 4 ) - چ ش : حسن آنست ، چ پ : گرانست .