( 151 ) جمال « 1 »
چنين رخسار زيبائى كه ديدست ؟ * چنين قد دلارائى كه ديدست ؟
چنين زلف دلاويزى كمندى « 2 » * فتاده بر سراپائى كه ديدست
كمانى را كه تيرانداز باشد * نگاه چشم شهلائى كه ديدست
چنين چشمى كه خلقى بى خود و مست * فكنده هر يكى جائى كه ديدست
به دشنامى برد چندين دل از كار * چنين لعل شكرخائى كه ديدست
لبش مرجان ، دهان پردرّ و گوهر * بهغايت تنگ دريائى كه ديدست
قيامت مىشود چون مىخرامد * چنين رفتار و بالائى كه ديدست
دو عالم مىشود روشن ز رويش * چنين خورشيد سيمائى كه ديدست
به غير از فيض در ويرانهء دل « 3 » * چنين آشوب و غوغائى كه ديدست
( 152 ) جمال « 4 »
دوش از بر من رميده مىرفت * دامان ز كفم كشيده مىرفت
مىرفت و مرا به حسرت از پى * دريا دريا ز ديده مىرفت
مىرفت به ناز و رفته رفته * آرام دل رميده مىرفت
مىرفت و دل شكسته از پى * نالان نالان طپيده مىرفت
مىرفت و روان روان بدنبال * تن در عقبش خميده مىرفت
مىرفت و سرور « 5 » و شادمانى * از سينه مرا و ديده مىرفت
مىرفت و به ياد « 6 » هجرش از پى * هوش از سر من پريده مىرفت
مىرفت و فغان من بدنبال * او فارغ و ناشنيده مىرفت
مىرفت و منش فتاده در پى * صد پردهء من دريده مىرفت
هامش
( 1 ) - عنوان از اصلى .
( 2 ) - چ پ ، چ ش : دلاويز و كمندى .
( 3 ) - چ پ ، چ ش : پروانهء دل .
( 4 ) - عنوان از اصلى .
( 5 ) - چ پ ، چ ش : مىرفت سرور .
( 6 ) - چ پ ، چ ش : مىرفت به ياد .