بر دل و جان كن گوارا هر چه آيد از حبيب * درد خوشتر آدمى را درد كى در كار هست
فيض پندارد كسى از حال او آگاه نيست * حرف رندىهاى او بر هر سر بازار هست « 1 »
( 133 ) حق شكوه از فوت وقت « 2 »
كار جان را تن ندادم روزگار از دست رفت * دست در كارى نزد دل تا كه كار از دست رفت
جان نشد در كار جانان بار جان تن برنداشت « 3 » * دل پى هر آرزو شد كار و بار از دست رفت
عمر در بيهوده شد صرف و نشد كارى تمام * روزگار اى دل سرآمد « 4 » روزگار از دست رفت
پار مىگفتم كه در آينده خواهم كرد كار * سر بسر امسال وقتم همچو پار از دست رفت
فرصتى « 5 » آن نيست ساقى باده در ساغر كنى * تا كنى سامان مستى نوبهار از دست رفت
كوتهى عمر بين با آنكه بهر عبرتست * تا گشودى چشم عبرت روزگار از دست رفت
گوش بر گلبانگ بلبل تا نهادى گل گذشت * چشم بر گل تا « 6 » گشادى نوبهار از دست رفت
هامش
( 1 ) - چ ش ، تحريف شده .
( 2 ) - عنوان از اصلى .
( 3 ) - چ ش ، چ پ : بار تن جان برنداشت .
( 4 ) - چ پ ، چ ش : روزگار دل سرآمد .
( 5 ) - چ ش ، چ پ : فرصت .
( 6 ) - چ پ ، چ ش : چشم تا بر گل .