بهر آن جانِ جهان دادم جهانى جان بجان * جام چو دادم در رهش جان بيشمار آمد بدست
در دلم جا كرد عشقش اختيار از من گرفت * چون مرا از من برون كرد اختيار آمد بدست
سر نهادم بر سر عشق از جهان پرداختم * پا ز هر كارى كشيدم تا كه كار آمد بدست
عاقبتبين گشتم و از پيش كردم كار خويش * آنچه در امسال مىبايست پار آمد بدست
جانم از عشق جوانى تازه شد پيرانهسر * در خزان عمر ، بازم نوبهار آمد بدست
نيش مژگان در دلم چندى به حسرت مىشكست * خار در دل كاشتم تا گلعذار آمد بدست
آنچه مىجوئيد ياران از كتاب « 1 » فلسفه * فيض را از سنّت هشت و چهار آمد بدست
( 135 ) حق شكر عشق در لباس شكايت « 2 »
عشق آمد اختيار نگذاشت * در كشور دل قرار نگذاشت
از جان اثرى نماند در تن * وز خاك تنم غبار نگذاشت
كيفيت چشم پرخمارت * در هيچ سرى خمار نگذاشت
پنهان مىخواست دل غمت را * اين ديدهء اشكبار نگذاشت
تا جلوه كند درو جمالت * اشكم در دل غبار نگذاشت
عبرت نتوان گرفت از دهر * چون فرصت اعتبار نگذاشت
هامش
( 1 ) - چ ش ، چ ش : در كتاب .
( 2 ) - عنوان از اصلى .