زان چشم غمزهاى وز مژگان ستيزهاى * تنگ شكر از آن لب و دندانم آرزوست
شيرين تبسمى كه خرد جانم از خرد * مستى ز جام لؤلؤ و مرجانم آرزوست
من جان به كف گرفته و او تيغ آبدار * سر چون كنم « 1 » نثار به سامانم آرزوست
بنما ز زير « 2 » زلف سيه عارض چو مه * كز كفر توبه كردم و ايمانم آرزوست
لب نه مرا بلب كه كشم آب زندگى * در عين نور چشمهء حيوانم آرزوست
از دست شاهدان « 3 » تر و زاهدان خشك * صحرا و كوه و ناله و افغانم آرزوست
از ديده خون ببارم تا جان شود روان * چون فيض اجر خون شهيدانم آرزوست
( 124 ) حق تمناى نيل حقيقت و دوام خدمت « 4 »
حلقهء آن در شدنم آرزوست * بر در او سر زدنم آرزوست
چند به هر باد « 5 » پريشان شوم * خاك در او شدنم آرزوست
خاك درش بوده سرم سالها * باز هواى وطنم آرزوست
تا كه به جان خدمت جانان كنم * دامن جان بر زدنم آرزوست
بهر تماشاى سراپاى او * ديده سراپا شدنم آرزوست
ديدهام از فرقت او شد سفيد * بويى از آن پيرهنم آرزوست
مرغ دلم در قفس تن بمرد * بالوپر جان « 6 » زدنم آرزوست
بر در لب قفل خموشى زدم * سوى خموشان شدنم آرزوست
عشق مهل فيض كه با جان رود * زندگى در كفنم آرزوست
هامش
( 1 ) - چ پ ، چ ش : سر تا كنم .
( 2 ) - چ پ : بنماى زير .
( 3 ) - چ پ ، چ ش : دست زاهدان .
( 4 ) - عنوان از اصلى .
( 5 ) - چ پ ، چ ش : هر ياد .
( 6 ) - چ پ ، چ ش : بال پر و جان .