جز كار و بار دوست نداريم كار و بار * مائيم و جانى و دلى و كار و بار دوست
صبر و وفا نياز و فنا فيض كار ماست * جور و جفا و غنج و دلالست كار دوست
( 122 ) حق طلب هدايت بوسيلهء عنايت « 1 »
سر كردهايم پا به ره جستجوى دوست * كو رهبرى كه راه نمايد به كوى دوست
از بىنشان نشان ندهد غير بىنشان * خود بىنشان شويم پى جستجوى دوست
با پاى او مگر بسپاريم راه او * ورنه به خويشتن نتوان شد به كوى دوست
هر چند مىرويم به جايى نمىرسيم * كو جذبهء عنايتى از لطف خوى دوست ؟
بويى ز كوى دوست گر آيد بسوى ما * در يكنفس ز خويش توان شد بسوى دوست
چل سال « 2 » راه رفتى و در گام اولى * اى فيض هيچ شرم ندارى ز روى دوست
تا چند مست باشى از بادهء « 3 » هوس * يك جرعه هم بنوش ز جام و سبوى دوست
( 123 )
يك جرعه مى ز ساغر جانانم آرزوست * سر مستيى ز ميكدهء جانم آرزوست
بالى زدم به دنيى و پائى به آخرت * نه اين مرا فريبد و آنم آرزوست
از هر دو كون بىخبر و مست بندگى * آزادئى ز مالك و رضوانم آرزوست
افسرده شد دل از دم سرد هواى نفس * از جانب يمن دم رحمانم آرزوست
آب حيات هست نهان در دهان يار * بوس لبى و عمر فراوانم آرزوست
هامش
( 1 ) - عنوان از اصلى .
( 2 ) - عق ، چ پ ، چ ش : جل سال ، اصلى : صد سال .
( 3 ) - چ پ ، چ ش : تو از باده .