چو اختيار ندادند بنده را در كار * خنك كسى كه به مختار اختيار گذاشت
چو فيض هر كه به دنيا نبست دل جان برد * دعاى خير ز نيكان به يادگار گذاشت « 1 »
( 128 ) جمال در اهتزاز به مشاهدهء اطوار و ملاحظه غرابت آثار « 2 »
به دل و جان زد آتش سبحات حسن و زيبت * به جهان فكند شورى حركات دلفريبت
دل آدمى ز جا شد ز تجلّى جمالت * دو جهان به هم برآمد ز كرشمهء غريبت
تو گل كدام باغى چه شود دهى سراغى * كه برم به ديده و سر نه به دامن و به جيبت
گل گلشن بقائى « 3 » همه مهرى و وفايى * چه شود كه گوش دارى به فعان عندليبت
بنشين دمى به پيشم برهان دمى ز خويشم « 4 » * به حلاوت خطابت به ملاحت عتيبت « 5 »
بنشين دمى و بنشان غمى از دل پريشان * به نويد لطف و احسان كه بمردم از نهيبت
بنشين دمى و برخيز بزن آتشى و بگريز * به كجا روى كه من دست ندارم « 6 » از ركيبت
دل من نمىشكيبد ز جمال دوست زاهد * تو كه طالب بهشتى تو و وعدهء « 7 » شكيبت
هامش
( 1 ) - - در تمام نسخ بىتفاوت .
( 2 ) - عنوان از اصلى .
( 3 ) - چ پ : صفائى ، چ ش : گلشن وفائى .
( 4 ) - چ پ : خويشى .
( 5 ) - عتيب ممالهء عتاب .
( 6 ) - چ پ ، چ ش : ندارم ، اصلى : بندارم ، ركيب : ممالهء ركاب .
( 7 ) چ پ ، چ ش : تو و وعده و .