رغبت دل به تست در مرغوب * جلوهء تست هر چه مرغوبست
رهبت دل به تست در مرهوب * سطوت تست هر چه مرهوبست
دوست دارم تمام عالم را * به تو عالم تمام مطلوبست
همه را از همه تويى مطلوب * هر كسى را ز هر چه مطلوبست
در حقيقت تويى حبيب او را * گرچه يوسف حبيب يعقوبست
ره توفيق يابد و خذلان « 1 » * هر كه مسعود و هر كه منكوبست
همه سوى تو مىشود مجرور * هر كه مرفوع و هر كه منصوبست
همه مشغول ذكر و تسبيحند * گر كلوخست و سنگ و گر چوبست
همه در كار تو و بهر تو است * عمر و صبر ار ز نوح و ايوبست
هر چه مصنوع تست بىعيبست * هر چه ما مىكنيم معيوبست
بندهء سرفكندهء در تست * هر چه با فيض مىكنى خوبست
( 120 ) حق اشارت به شرائط محبت « 2 »
نسرشتهاند در گلم الّا هواى دوست * سر تا بهپاى من همه هست از براى دوست
تن از براى آنكه كشم بار او به جان * جان از براى آنكه فشانم به پاى دوست
دل از براى آنكه ببندم به عشق او * سر از براى آنكه رود در هواى دوست « 3 »
چشم از براى آنكه ببينم « 4 » جمال او * لب از براى آنكه بگويم ثناى دوست
دست از براى آنكه به دامان او زنم * پاى از براى آنكه روم در رضاى دوست
گوش از براى حلقه و گردن براى طوق « 5 » * يعنى اسير و بندهام و مبتلاى دوست
هامش
( 1 ) - عق ، چ پ ، چ ش : ز تو توفيق .
( 2 ) - عنوان از اصلى .
( 3 ) - چ پ : تكرار مصراع بالا ، چ ش . سر از براى آنكه دهم در هواى دوست .
( 4 ) - چ پ : ببينى .
( 5 ) - چ پ ، چ ش : طوف .