كند آرزو كسى كو سر همتش بلندست * كه نهد سرى به پايت كه شود چو خاك پستت
به درت شكسته آيم تو نپرسيم كه چونى * به رهت فتاده نالم تو نگوئيم چه استت
چه شود گر التفاتى بكنى به جانب فيض * سر لطف اگر ندارى ره قهر را كه بستت ؟
( 116 ) حق در شكر معرفت و معارفت « 1 »
يك نظر مستانه كردى عاقبت * عقل را ديوانه كردى عاقبت
با غم خود آشنا كردى مرا * از خودم بيگانه كردى عاقبت
در دل من گنج خود كردى نهان * جاى در ويرانه كردى عاقبت
سوختى در شمع رويت جان من * چارهء پروانه كردى عاقبت
قطرهء اشك مرا كردى قبول * قطره را دُردانه كردى عاقبت
كردى اندر كلّ موجودات سير * جان من كاشانه كردى عاقبت
زلف را كردى پريشان ، خلق را * خانومان ويرانه كردى عاقبت
موبهمو را جاى دلها ساختى * مو به دلها شانه كردى عاقبت
در دهان خلق افكندى مرا * فيض را افسانه كردى عاقبت « 2 »
( 117 ) حق اشارت بعلو مرتبهء عشاق حقيقى « 3 »
ما را با دوست آشنائيست * در دل از روش روشنائيست
در صورت اگرچه بس حقيريم * ما را بر كون پادشائيست
هامش
( 1 ) - عنوان از اصلى .
( 2 ) - در تمام نسخ بدون تفاوت آمده .
( 3 ) - عنوان از اصلى