گر سر عاشق برود رفته باش * بر قدم عشق ستادن « 1 » خوش است
پاى كشيدن ز همه كارها * سر به سر عشق نهادن خوش است
يكسره برخاستن « 2 » از هر دو كون * بر قدم دوست فتادن خوش است
دل ز جهان كندن ، جان كندنست * روز ازل دل ننهادن خوش است
پاى برين تودهء غبرا زدن * رو سوى فردوس نهادن « 3 » خوش است
نيست خوشى فيض درين خاكدان * از عدمآباد نزادن خوش است
( 112 ) عشق « 4 »
عشق در راه طلب راهبر مردانست * وقت مستى و طرب بالوپر مردانست
سفر آن نيست كه از مصر به بغداد رويم * رفتن از جان سوى جانان سفر مردانست
ظفر آن نيست كه در معركه غالب گردى * از سر خويش گذشتن ظفر مردانست
هنر آن نيست كه در كسب فضائل كوشى * به پر عشق پريدن هنر مردانست
تير عشقى به هواى دل و جانى چو بجست * سينه را چاك نمودن سپر مردانست « 5 »
همه دلهاست فسرده همه جانها تيره * گرم و افروخته آه سحر مردانست
هامش
( 1 ) - چ پ : نهادن .
( 2 ) - چ ش ، عق : برخواستن ؟
( 3 ) - تكرار قوافى در نهادن و ننهادن .
( 4 ) - عنوان از اصلى .
( 5 ) - چ پ ، چ ش : اين بيت را ندارد .