( 108 ) حق اعتذار شوريدگى « 1 »
چو دل قرار در آن زلف بىقرار گرفت * جنون عشق ز دست دل اختيار گرفت
قرار كار « 2 » بسى جستم و نشد حاصل * به بىقرارى ، آخر دلم قرار گرفت
سپاه حسن به فن ملك دل گرفت از من * به اختيار ندادم به اضطرار گرفت
ز علم دم نزنم يا ز عقل لاف ، دگر * كه هر چه بود مرا زين متاع يار گرفت
مرا ز كشتهء امسال هيچ نيست بدست * ز پيش حاصل صدساله عشق يار « 3 » گرفت
در آن بُدم كه مگر پى به سرّ كار برم * كه سرّ كار ز دستم عنان كار گرفت
بر آن شدم كه ز دهر اعتبار بستانم * چنان شدم كه ز من دهر اعتبار گرفت
خيال بستم كز دل غبار بزدايم * ازين خيال كه بستم دلم غبار گرفت
بيابيا ز سخنهاى فيض ببر * كه هر چه گفت و نوشت او ز كردگار گرفت
ز پيش خويش نگويد حديث و ننويسد « 4 » * كه در طريق ادب ره هشت و چهار « 5 » گرفت
( 109 ) حق اشارت به شرك خفى « 6 »
مگو كه چهرهء او را نقاب در پيشست * تو راز هستى و همى ، حجاب در پيشست
هامش
( 1 ) - عنوان از اصلى .
( 2 ) - چ ش : قرارگاه .
( 3 ) - عق : عشق يار ، تمام نسخ مانند متن ليكن به نظر مىرسد « پار » درست باشد .
( 4 ) - چ ش ، چ پ : بنويسد .
( 5 ) - هشت و چهار اشاره به 12 امام عليهم السلام .
( 6 ) - عنوان از اصلى .