هشيار كجا گردد ز آشوب قيامت * آن مست كه از نشئهء چشم تو خرابست
بر بحر و بر و خشك و تر دهر گذشتيم * جز آب رخ دوست جهان جمله سرابست
پر كن ز مى صاف غزل ساغر ديوان * جان را مى بىدرد سراى فيض كتابست « 1 »
( 104 )
گر ميكده ويران و خرابات خرابست * در هر نگه چشم تو صد گونه شرابست
هم گردش چشم تو مگر با خودش آرد * آن مست كه از گردش چشم تو خرابست
بيدار كجا گردد ز آشوب « 2 » قيامت * آن ديده كه با فتنهء چشم تو به خوابست
پروا نكند ز آتش جانسوز جهنم * آن سينه كه بر آتش عشق تو كبابست
با آن همه تمكين كه سراپاى تو دارد * چون عمر ز ما مىگذرى اين چه « 3 » شتابست ؟
زان لطف نهان با دل ما هيچ نكردى * بارى « 4 » همه گهر قهر و عتابست حسابست
تنها نه دل فيض خراب « 5 » نگه تست * كو دل كه نه ز آن غمزهء مستانه خرابست
( 105 )
زاهدا قدح بردار اين چه غيرت خامست * زهد خشك را بگذار رحمت خدا عامست « 6 »
خويش را چه مىسوزى جام مى بر آتش « 7 » ريز * كيسهها چه مىدوزى نقدها ترا رامست « 8 »
ذوق مى چو نشناسى « 9 » شعله گر شوى خامى * آنكه مست جانان نيست عارف ار بود عامست
هامش
( 1 ) - اين غزل در تمام نسخ بدون تفاوت .
( 2 ) - چ ش : از آشوب .
( 3 ) - چ ش : اين چو
( 4 ) - چ پ : يارى .
( 5 ) - چ ش ، چ پ : خراب از .
( 6 ) - اين غزل در عق نيست .
( 7 ) چ پ ، چ ش : زهد را بر آتش .
( 8 ) چ پ : دام است .
( 9 ) چ ش : چه نشناسى .