مىشود دل مشتعل از اشتياق دوست فيض * اين سخن از شعلهء دل در تن ما روشنست
( 94 )
پاى تا سر همهام در غمت انديشه شدست * زدن تيشه برين كوه مرا پيشه شدست
خواهش من دگر و آنچه تو خواهى دگرست * نخل اميد مرا غيرت تو تيشه شدست
هر نهالى كه خيال قد و بالاى تو كِشت * ريشهاى شد به دل اكنون همه دل ريشه شدست
دمبهدم در دلم از غصه نهالى كارم * از درخت غم تو باغ دلم بيشه شدست
بيش ازين تاب جفاى تو ندارم جانا * بس كه بگداخت سر و پاى دلم شيشه شدست
متصل مىكندش تا كه درآرد از پاى * غم هجران تو بنياد مرا تيشه شدست
نالهام مطرب و خون باده و چشمم ساغر * ياد تو ساقى اين بزم و دلم شيشه شدست
گل سرخست رخت تا شده از مى گلگون * زعفرانيست رخم يا گل كافيشه « 1 » شدست
بس كه در حسن سراپاى تو انديشه نمود * پاى تا سر دل حيرتزده انديشه شدست
فيض هر روز به نظم غزلى پردازد * سفتن گوهر معنيش مگر پيشه شدست « 2 »
هامش
( 1 ) - كافيشه : گل زردى است وحشى كه بيشتر در دشت و صحراهاى قمصر رويد .
( 2 ) - عق : بيشه شدست و اين غزل در تمام نسخ آمده .