هر كه به دو داد تن مايهء ايمان ستد * وانكه به دو داد دل در عوضش جان گرفت
آنكه به دو داد جان زندهء جاويد شد * عمر دو روزينه داد عمر فراوان گرفت
هر كه ز دنيا گذشت لذت عقبى چشيد * وانكه ز عقبى گذشت كام ز جانان گرفت
آنكه به اخلاص داد در ره او هر چه داشت * قطره به دريا گذاشت بهره ز عمان گرفت
نيك و بد هر كه هست سوى خودش عايدست * هر چه در امروز كرد روز جزا آن گرفت
در ره عرفان فيض بسى سعى كرد * تا كه بتوفيق حق عشق ز عرفان گرفت
( 92 )
عاشقى در بندگيها سر براهم كرده است * بىنياز از بندگان ، لطف الهم كرده است
تا مرا از خود ربايد زرد و لاغر داردم * كهرباى عشق ايزد برگ كاهم كرده است
نورى ار بر جبههام بينى ز داغ عشق دان * سينهام گر صاف يا بى اشك و آهم كرده است
بر نماز و طاعتم دانى كه مىبندد مدام * آنكه روى خويشتن را قبلهگاهم كرده است
هيچ دانى كه كز سحاب كيست آب روى من * آنكه او بر درگه خود خاك را هم كرده است
ايمنم از فتنهء آخر زمان دانى كه كرد * آنكه از ريب المنون خود را پناهم كرده است