سزد كه فخر كند بر شهان گداى درت * كه پادشايى عالم درين گدائى هست
نمىرسد به جدايى غمى درين عالم * چه هر كجا « 1 » كه غمى هست در جدائى هست
چنان كه با تو مرا جانب وفا مرعيست * ترا وفاى مراعات بىوفائى هست
نيازمند خدا از دو كون مستغنى است * كه هر چه در دو جهان هست در خدائى هست
توان به تقوى و طاعت جهان بدست آورد * رساست دست كسى را كه پارسائى هست
توانى آنگه كنى بر دو كون پادشهى * اگر تو را بسر خويش پادشائى هست
سجود شكر بود فرض ، بينوايان را * هزار راحت در رنج بينوائى هست
اگر چه فيض به مقصود ره نمىداند * وليك در طلبش نور رهنمائى هست
( 91 )
هر كه دَرِ دوست زد ، دامن احسان گرفت * و آنكه در دوستى مايهء عرفان گرفت
دوستى كردگار معرفت آرد ببار * هر كه ازين تخم كِشت حاصل از آن آن گرفت « 2 »
از ره احسان « 3 » هر آنك روى به مقصود كرد * ديد جمال خدا حسن ز احسان گرفت
هامش
( 1 ) - چ پ : چو هر كجا .
( 2 ) - چ پ ، چ ش : حاصل از آن گرفت .
( 3 ) - چ پ ، چ ش ، عق : در احسان .