در راه انتظار بسى چشم دوختيم * مرغى ز گلشن تو نيامد به بام ما « 1 »
پيكى كجاست كآورد از كوى تو پيام * يا سوى تو برد ز بر ما پيام ما
از ما ببر خبر به بر دوست اى صبا * آن دوست كو به كام خودست و نه كام ما
احوال ما بگويش و از ماش ياد آر * وز بهر ما بيار جواب پيام ما « 2 »
ما را اگر نخواست چرا دل ز ما گرفت * ورنه چه تلخ دارد از هجر كام ما
فيض آنكه نام ماش بود ننگ بر زبان * كى گوش مىكند به سروش پيام ما
( 50 )
هر دمم نيشى ز خويشى مىرسد يا آشنا * عمر شد در آشناييها و خويشىها هبا « 3 »
كينهها در سينهها دارند خويشان از حسد * آشنايان در پى گنجينههاى عمرها
هيچ آزارى نديدم هرگز از بيگانهاى * هر غمى كامد بدل از خويش بود و آشنا
بحر دل را تيره گرداند چو خويشى بگذرد * مىزند بر دل لگد چون آشنا كرد آشنا
خويش مىخواهد نباشد خويش بر روى زمين * تا بريزد روزى آن بر سر اين از سما
چون سلامى مىكند سنگيست بر دل مىخورد * بىسلام ار بگذرد بر جان خلد زان خارها
راحتى مر آشنا را ز آشنايى كم رسد * نيست راضى آشنايى از سلوك آشنا
هامش
( 1 ) - - چ پ ، چ ش : نيامد به دام ما .
( 2 ) - - دو بيت در دو نسخه چاپى نيست و اين غزل در « عق » نيست .
( 3 ) - - اين غزل كاملا مطابق با عق .