يار بايد يار باشد در فراق و در وصال * نه بود در وصل يار يار و در هجران جدا
يار بايد يار را غمخوار باشد در بلا * زو جدا هرگز نگردد گر شود از جان جدا
در غم و اندوه باشد يار با ياران شريك * در نشاط و كامرانى نبود از ايشان جدا
چون بگريد يار بايد يار هم گريان شود * نى كه اين گريد جدا گاه آن شود گريان جدا
هر چه نپسندد به خود نپسندد آن را بهر يار * هر چه از خود دور خواهد خواهد از ياران جدا
دشمنان يار را دشمن بود از جان و دل * دوستش را دوست دارد باشد از عدوان جدا
مال اگر دارى برو در راه ياران صرف كن * ورنه خدمت كن مباش از نيكى و احسان جدا
بگذر از راحت ، جفا و محنت اخوان بكش * ورنه تنها مانى و بىيار و سرگردان جدا
فيض مىداند كه در الفت چها بنهادهاند * او چه داند كو بود از سنّت و قرآن جدا
( 49 )
اى آنكه نگذرد به زبان تو نام ما * گوش تو نشنود « 1 » ز پيمبر پيام ما
از ما و من به ياد « 2 » نيارى به سال و ماه * بىياد تو نمىگذرد صبح و شام ما
گر سوى ما به عمد نيارى نظر فكند * يكره به سهو كن نظرى « 3 » بر مقام ما
هامش
( 1 ) - - اين غزل در عق نيامده و در چ پ ، چ ش : بشنود .
( 2 ) - - چ پ ، چ ش : از ما دمى به ياد .
( 3 ) - - چ پ ، چ ش : گذرى .