تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 509

مساهمون:

ص٥٠٩

( 47 )

نكنى گر تو وفا حسبى اللّه كفى * ور نهى رو به جفا حسبى اللّه كفى
قد تو نخل بلند ، بر آن شكّر و قند * نكنى گر تو عطا ، حسبى اللّه كفى
چون به رويت نگرم ، حق بود در نظرم * نيم از اهل هوا ، حسبى اللّه كفى
گاه زخمى زنيم گاه مرهم نهيم « 1 » * تا چه را خواست خدا ، حسبى اللّه كفى
از تو درد و تو دوا از تو رنج و تو شفا * حق چنين ساخت مرا « 2 » حسبى اللّه كفى
دل من بستهء تو جان من خستهء تو * نكنى گر تو دوا ، حسبى اللّه كفى
مانده از من نفسى مىروم سوى كسى * تا رهم از من و ما ، حسبى اللّه كفى
از تو كام ار نبرم ره ديگر سپرم * يار فيض است خدا حسبى اللّه كفى

( 48 ) كمال

مىتوان برداشت دل از خويش و شد از جان جدا * ليك مشكل مىتوان شد از بر ياران جدا
صحبت ياران خوشست و الفت ياران خوشست * اين دو با هم يار بايد « 3 » اين جدا نى آن جدا
يار كلفت ديگرست و يار الفت ديگرست * صحبت آنان جدا و صحبت اينان جدا
صحبت آنان قرين خواندن تبت يداست * صحبت ايشان نشد از معنى قرآن جدا
صحبت آنان بلاى جان هر فهميده‌اى * صحبت اينان دواى درد از درمان جدا
يار بايد يار را در راه حق رهبر شود * نه كه سازد يار را از دين و از ايمان جدا
هامش
( 1 ) - - چ ش : مغلوط . ( 2 ) - - چ ش ، چ پ ، عق : ترا . ( 3 ) - - چ پ : اين جدا و آن جدا ، چ ش : اين جدائى آن جدا .
كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 509 | الفيض الكاشاني / مصطفى فيض كاشانى