بترس از آنچه در اول مقدّر شد براى تو * به اهل معرفت بگذار پس « 1 » حلّ معمّا را
بيا خاموش شو اى فيض از اين اسرار و دم دركش * كه كس نگشود و نگشايد به حكمت اين معمّا را
( 54 )
آنچه را از بهر من او خواست آن آيد مرا * خواستش از راه « 2 » پنهان ناگهان آيد مرا
سعى در تحصيل دنيا و فضولش بيهده است * در ازل قدرى كه روزى شد همان آيد مرا
سوى مشرق گر روم يا راه مغرب بسپرم * بر جبينم آنچه بنوشتست آن آيد مرا
بر سرم گرچه نمىدانم چه خواهد آمدن * اينقدر دانم كه مردن بىامان آيد مرا
هيچ تمهيدى نكردم بهر مهمان اجل * با وجود آنكه دانم ناگهان آيد مرا
زندگانى شد تلف سودى نيامد زان به كف * نيست از كس شكوهام از خود زيان آيد مرا
هر كه خيرى مىكند اضعاف آن يابد جزا * مىدهم جان در رهش تا جان جان آيد مرا
هر كه بخشد جُرمى از كس بگذرند از جرم او * مىكنم من اينچنين تا آن چنان آيد مرا
هر كه بر تن مىفزايد نور جان كم مىكند * مىگذارم فيض تن تا نور جان آيد مرا
هامش
( 1 ) - - چ پ ، چ ش : بس .
( 2 ) - - چ پ ، چ ش : از راز . اين غزل در مأخذ چ پ « مجلس » در « عق » نيست .