كى دل بىعشق بيند روى دوست * قطرهاى خون از كجا عمان كجا
جان و دل هم عشق باشد در بدن * زاهدان را دل كجا يا جان كجا
دردها را عشق درمان مىكند * درد را بىعاشقى درمان كجا
عشق اين را اين و آن را آن كند « 1 » * گر نباشد عشق اين و آن كجا
هم سر ما عشق و هم سامان ما * سر كجا بىعشق يا « 2 » سامان كجا
عشق خانومان هر بىخانومان * فيض را بىعشق خانومان كجا
( 53 )
اگر فضل خداى ما به جنّت « 3 » جا دهد ما را * به عشق او دهيم از جان و دل فردوس اعلى را
به آب چشم و رنگ زرد و داغ بندگى بر دل * كه در كارست ما را نيست حاجت حق تعالى را
بود تأويل اين مصراع حافظ آنچه من گفتم * « به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روى زيبا را »
نباشد لطف او با ما چه سود از زهد و از تقوى * چو باشد لطف او با ما چه حاصل زهد و تقوى را
ولى ما را ببايد طاعت و تقوى و اخلاصى * ادب بايد رعايت كرد امر حق تعالى را
بلى ما را نباشد كار با ردّ و قبول او * كه او بهتر شناسد خبث و طيب طينت ما را
هامش
( 1 ) - - چ پ ، چ ش ، عق : آن را اين و اين را آن .
( 2 ) - - همه نسخ مانند متن امّا گمان اين است كه بجاى كلمهء « يا » بايد « ما » باشد .
( 3 ) - - چ پ ، چ ش : به جنبش .