بخت بدبين كز پيامى خاطر ما خوش نكرد * آرزوئى از نكويان برنمىآيد مرا
زرد شد برگ نهال عيش در دل سالهاست * لالهرخسارى به چشم تر نمىآيد مرا
من ز رندى و نظربازى نخواهم توبه كرد * هيچ كارى فيض ازين خوشتر نمىآيد مرا « 1 »
( 43 )
از دل ببرد « 2 » آرام حسن بتان خدا را * ترسم دهد به غارت رندى صلاح ما را
ساز و شراب و شاهد نه محتسب نه زاهد * عيشى است بىكدورت بزميست بىمدارا
مجلس به بانگ نى ساز مطرب سرودپرداز * ساقى مه دلافروز شاهد بت دلآرا
با اين همه چسان دين در دل قرار گيرد * تقوى چگونه باشد در كام كس گوارا
آن محتسب « 3 » كه ما را منع از شراب فرمود * ساغر گرفت بر كف مىخورد آشكارا
آن زاهدى كه با ما خشم و ستيزه مىكرد * شاهد كشيد در بر فى زمرة السّكارا
فهميد عشق زاهد شاهد گرفت عابد * ميخانه گشت مسجد واعظ بماند جا را
هامش
( 1 ) - - بدون تغيير در تمام نسخ .
( 2 ) - - چ پ ، چ ش : كه بُرد .
( 3 ) - - چ پ ، چ ش : از محتسب .