تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 502

مساهمون:

ص٥٠٢

( 37 ) حق

لذّات نمانَد و المها * شادى گذرد چو برق و غمها
غمناك مباش از آن و زين خوش * چون هر دو رود سوى عدمها
هر حادثه‌اى كه بر سر آيد * هم سوى عدم كشد قدمها
هر يُسرى راست عُسر در پى * هر عسرى را ز پى كرمها
آخر همه خواب يا خياليست * الّا به نوشتهء قلمها
كز بهر جزاى زشت و نيكو * مانَد به صحيفه‌ها رقمها
لذّات نماند و بماند * از پيروى هوا ندمها
هر محنت و هر بلا كه بينى * كفّاره شمار بر ستمها
اندوه چو ماحى گناهست * خوش‌تر كه در آن كشيم دمها
آن كن كه به عاقبت بود خير * فيض است و اميد بر كرمها

( 38 )

بنواز دل شكسته‌اى را * رحمى بنماى خسته‌اى را
مىكن چو گذر كنى نگاهى * بر خاك رهت نشسته‌اى را
بيگانه مشو به خويش پيوند * از هر دو جهان گسسته‌اى را
سهلست كنى گر التفاتى * دل بر كرم تو بسته‌اى را
مگذار به دام نفس افتد * از چنگل ديو جسته‌اى را
هامش
بستيم دهان و دم گسستيم * چون همنفسى نماند ما رابس راز نهفتنى كه گفتيم * چون صبر بسى نماند ما رااز دل چو شكيب دست برداشت * پرواى كسى نماند ما را