فتاد آتش عشقش بدل ز من گم شد * كجا روم ز كه پرسم نشان سوخته را
حديث سوختگانست بهر خامان حيف * خبر كنيد ز من همدمان سوخته را
دهان و كام و زبان سوخت ز اوّلين سخنش * بگو به فيض ببندد دهان سوخته را « 1 »
( 36 ) حق
از عمر بسى نماند ما را * در سر هوسى نماند ما را
رُفتيم ز دل غبار اغيار * جز دوست كسى نماند ما را « 2 »
رَفتيم به آشيانهء خويش * رنج قفسى نماند ما را
ازبسكه نفس زديم بى جا * جاى نفسى نماند ما را
ياران رفتند رفته رفته * دمساز كسى نماند ما را
گرمى بردند و روشنايى * ز ايشان قبسى نماند ما را
گلها رفتند زين گلستان * جز خار و خسى نماند ما را
دلواپسى دگر نداريم * در دهر كسى نماند ما را
كو خضر رهى در اين بيابان * بانگ جرسى نماند ما را
جز ناله كه مونس دل ماست * فريادرسى نماند ما را
بستيم چو فيض لب ز گفتار * چون همنفسى نماند ما را « 3 »
هامش
( 1 ) - در همهء نسخ بدون تغيير آمده .
( 2 ) - بعد از بيت دوم از نسخهء عق :بر فرق هوا زديم پائى * در سر هوسى نماند ما را( 3 ) - بعد از بيت آخر از نسخهء عق :