گمان مبر كه به يك جا نشستهام فارغ * دو كون طى شد و يك كس نديد رفتن ما
دل من آهن و عشق تو مغناطيس * ربود جذبهء آهنرباى آهن ما
صفاى سينهء ما كينهاى ز كس « 1 » نگذاشت * نهايم با كس دشمن بگو به دشمن ما
به ما بدى كن و نيكى ببين و تجربه كن * خبر بگو به كسان نيست غير اين فن ما
هزار خوف و خطر بود ار « 2 » نمىبودى * كتاب معرفت ما دعاى جوشن ما
دل فراخ نيايد به تنگ از بخشش * بيا ببر گهر معرفت از مخزن ما
سخن ز عالم بالا هميشه مىآيد * كجا خزانهء دل كم شود ز گفتن ما
غنيمتى شمر اين يك دو دم كه خواهد شد * به جاى ديدن ما بعد ازين شنيدن ما
جهان به ديدهء ما تيره شد كجا رفتند * نشاط و عهد شباب آن دو چشم روشن ما
همان بهار و همان گلشن و همان گلهاست * چه شد نواى خوش بلبلان گلشن ما
دلا اگر ننشينيم طرف گلزارى * به ياد لالهرخى خون ما گردن ما
هامش
( 1 ) - جنگ قديم : به كس .
( 2 ) - چ پ ، چ ش ، عق : بودى ار و در دو نسخه چاپى « خوف و خطر » بدون واو عطف .