بىتاب شد از كشمكش خوف و رجا فيض * آنجاست گر آرام شتابست در اينجا « 1 »
( 30 )
در دو « 2 » عالم دردت اى دلدار بس باشد مرا * كافر عشقم اگر غير تو كس باشد مرا
با تو باشم وسعت دل بگذرد از عرش هم * بىتو باشم هر دو عالم يك قفس باشد مرا
مىندانم جانم از تن چون جدا خواهد شدن « 3 » * اين قدر دانم نگاهى از تو بس باشد مرا
عمر خواهم پايدار و جان شيرين بيشمار * بر تو مىافشانده باشم تا نفس باشد مرا
هر كسى دارد هوس چيزى نخواهم من جز آنك * سر نهم در پاى جانان اين هوس باشد مرا
توتياى ديدهء گريان كنم تا بينمش * گر به خاك پاى جانان دسترس باشد مرا
جهد كن تا كام جان شيرين شود از شهد وصل * فيض تا كى دست بر سر چون مگس باشد مرا
( 31 )
جمال تست به روز آفتاب روزن ما * خيال تست به شبها چراغ مسكن ما
گرفت از تن ما ذره ذره داد به جان * ز يُمن عشق تو شد رفته رفته جان تن ما
هامش
( 1 ) - بيت از عق اضافه شد .
( 2 ) - چ پ ، چ ش ، عق : از دو .
( 3 ) - عق ، چ پ ، چ ش : من نمىدانم چسان جانم فدا خواهد شدن .