تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 493

مساهمون:

ص٤٩٣
تجلّى تا كند بر من مرا از من كند خالى * كه يكتايم نشيمن كى كنم جز جاى خالى را
تسلّى چون توان شد از جمال عالم آرايش * تسلّى باد قربان ناز سلطان تجلّى را
از آن عاقل بماندستى كه رويش را نديدستى * كسى مجنون تواند شد كه او ديدست ليلى را
كسى او را تواند ديد كو گردد سراپا جان * كه چشم سر نيارد ديد حسن لايزالى را
جلالش چون گدازد جان ، جمالش مىنوازد دل * و گرنه كس نيارد تاب انوار جلالى را
ز خود تا كس « 1 » نياسايد جمالش روى ننمايد * نبيند ديدهء خودبين جمال حق تعالى را
اگر خواهى رسى در وى گذر كن از هواى دل * بهل سامان غالى « 2 » را بمان ايوان عالى را
كسى جانش شود فربه كه جسم او شود لاغر * ز خون دل غذا و ز بوريا سازد نهالى را
نعيم اهل دل خواهى دلت را صاف كن از غشّ « 3 » * بمان لذّات دنيى را بهل فردوس اعلى را
دلت فردوس مىخواهد كمالى بدست آور * كه باشد با تو در عقبى بهل « 4 » صاحب كمالى را
هامش
( 1 ) - چ پ ، چ ش : ز كس تا كس . ( 2 ) - عق : عالى ، چ پ ، چ ش مانند متن امّا استنباطا غالى با غين بمعنى غلوكننده است به نظر مىرسد كه منظور شاعر « قالى » بمعنى فرش بوده كه بسيار متناسب با ايوان عالى است و جناس نيز مىباشد و احتمالا اشتباه نسخه‌نويس بوده و يا آنكه در روزگار فيض « قالى » بمعنى فرش را با غين مىنوشته‌اند . ( 3 ) - چ پ ، چ ش : عيش . ( 4 ) - عق ، چ پ ، چ ش : بهل .