الصلا اى طالبان معرفت عاشق شويد * تا بياموزد شما را عشق حق اسرارها
الصلا اى غافلان عشق آيت هشياريست * هر كه خواند گردد او ذكر خدا سر تا به پا
الصلا اى سالك گمكردهراه « 1 » اينست راه * الصلا اى كور گمكردهعصا اينك عصا
آيد از غيب اين ندا هر دم به روح خاكيان * سوى بزم عشق آيد هر كه مىجويد خدا
نيست عيشى در جهان مانند عيش بزم عشق * فيض را يا رب به بزم عشق خود راهى نما
( 23 ) عشق « 2 »
اشكهاى گرم ما و آههاى سرد « 3 » ما * كس نداند كز كجا آيد مگر همدرد ما
عاقلان را كى خبر باشد ز حال عاشقان * كى شناسد درد ما جز آنكه باشد مرد ما
خام بىدردى چه داند اشك گرم و آه سرد * دردمند پختهاى بايد شناسد درد ما
شهسوار عرصهء عشقيم گردون زير ران * بستهء اين چاراركان كى رسد در گرد ما
شد گواه عقل عاقل ، گونههاى سرخ او * شاهدان عشق ما اين گونههاى زرد ما
پرده برخيزد يقين گردد كدامين بهترست * عقل تنپروردشان يا عشق جان پرورد ما
خار ما و وَرد ما جور حبيب و لطف اوست * نيست كس را در جهان چون خار ما و وَرد ما
حرّ ما و برد ما عشقست و عقل دوربين * جنّت ما حرّ ما و دوزخ ما برد ما
يكّه حرف فيض را مانند نبود در جهان * جنت حرف ما نباشد غير حرف فرد ما
هامش
( 1 ) - چ پ ، چ ش ، عق : ره .
( 2 ) - عنوان از اصلى .
( 3 ) - چ ش : گرم ما راههاى سرد .