درين صحراست آهويى كه از شيران ربايد دل * زهى صيّادى چشم خوش آهوى اين صحرا
بيا اى آنكه خارى در دلت از حسن گلروئيست * بسوزان ، خار دل در نور آتش خوى اين صحرا « 1 »
بيا اى آنكه در زنجير زلفى بسته دارى دل « 2 » * گشاد دل بجو از وسعت دلجوى اين صحرا
بيا اى آنكه وسواس بتى شوريدهات دارد * دلت را شستشويى ده در آب جوى اين صحرا
چه « 3 » در كوى بتان افتاده كوكو مىزنى دلتنگ * گشايش را اگر گوئى سپارى كوى اين صحرا
گشاد سينهء فيض از گشاد روى اين صحرا * به حسن دلبران كى مىدهد يك موى اين صحرا
( 22 ) عشق
عشق گسترده است خوانى بهر خاصان خدا * مىزند هر دم صلائى سارعوا نحو اللقا
بر سر خوانش نشسته قدسيان ساغر به كف * هين بيائيد اهل دل اينجاست اكسير بقا
هامش
( 1 ) - عق : به ياد روى او افكن نظر بر روى اين صحرا و بعد از اين بيت در عق دو بيت در متن و حاشيه بدين شرح اضافه دارد :بيا اى آنكه زلف مهوشى روزت سياه دارد * به ياد زلف او خوش كن مشام از بوى اين صحرابيا اى آنكه از صحبت مكدّر شد دل تنگت * به چشم سر تفرج كن گل خودروى اين صحرا( 2 ) - مصراع در عق : بيا اى آنكه مىخواهى نظر در قدرت بىچون .
( 3 ) - عق : چو .