حق
يك هستى و صد هزار هست از وى هست * يك جرعه و صد هزار مست از وى مست
يك جام شراب و صد هزاران باده * يك ساقى و يك پياله و چندين دست « 1 »
حق
جان را چكنم دلم ترا مىخواهد * شان را چكنم دلم ترا مىخواهد
گفتى اگر اين كنى من آنت بدهم * آن را چكنم دلم ترا مىخواهد « 2 »
حق
جان را چكنم حيات باقى خواهم * مى را چكنم جمال ساقى خواهم
گفتى كه بفردوس ترا جاى دهم * فردوس چه مىكنم تلاقى خواهم « 3 »
كمال
از « حبل اللّه » رشته اندوختهام * در راز « توبوا الى اللّه » آموختهام
اين جامهء پرهيز كه در بر دارم * هر چند هوا « 4 » دريده من دوختهام « 5 »
حق
گاهى شادى و سينه صحرا صحرا * گاهى اندوه و ديده دريا دريا
ز اغيار گسسته با خدا پيوسته * شكرى و شكايتى و تنها تنها « 6 »
كمال
تا چند در آتش هواخواهى سوخت * تا كى آتش ز خويش خواهى افروخت
زينسان اگرت شود فزون آتش دل * دوزخ ، دوزخ ذخيره خواهى اندوخت « 7 »
هامش
( 1 ) - اصلى : مست .
( 2 ) نسخ چاپى فاقد رباعيات مزبور .
( 3 ) نسخ چاپى فاقد رباعيات مزبور .
( 4 ) - اصلى ، عق : ( هوا ) قياسا تصحيح شد .
( 5 ) نسخ چاپى فاقد رباعيات مزبور .
( 6 ) - چ پ ، چ ش : فاقد رباعى .
( 7 ) در نسخ چاپى نيست .