جمال
آمد به درم سحرگهى آن دلبر * سرمست و خراب حلقه مىزد بر در
گفتم كه ، كه بر در است گفتا كه منم * وين راهزن صلاح را غارتگر « 1 »
جمال
كردى كردى تا جگرم خون كردى * هوشم بردى جنونم افزون كردى
بر مملكت دلم شبيخون كردى * يكباره مرا ز خويش بيرون كردى « 2 »
جمال
گه غمزه و گه ستيزه با ما كردى * هر دم در دل نوع دگر جا كردى
القصّه ز ما عقل و خرد بگرفتى * ما را مجنون و مست و شيدا كردى « 3 »
حق
از مات گزير نيست با ما خو كن * هر لحظه ز ما نفحهاى آيد بو كن
ما با تو هميشه ، يكدمك با ما باش * رو سوى جمال شاهد بىسو كن « 4 »
عشق
پيوسته به عشق مبتلا باد كسى * جز درد و غم عشق مبيناد كسى
عشق است حيات جاودانى يا رب * در عشق و غم عشق بميراد كسى « 5 »
عشق « 6 »
دل گفت كه ترك صحبت مردم كن * چون افلاطون نشيمن اندر خم كن
گفتم كه فراغت از جهان مىخواهى « 7 » * عاشق شو و در حبيب خود را گم كن « 8 »
هامش
( 1 ) اين رباعيات در نسخ چاپى نيست .
( 2 ) اين رباعيات در نسخ چاپى نيست .
( 3 ) اين رباعيات در نسخ چاپى نيست .
( 4 ) اين رباعيات در نسخ چاپى نيست .
( 5 ) اين رباعيات در نسخ چاپى نيست .
( 6 ) - عناوين از عق .
( 7 ) اصلى : مىخواهم .
( 8 ) در نسخ چاپى نيست .