در سر چو شود شور محبّت پُرزور * فرسخ ، فرسخ ز خلق بايد شد دور
چون نتوانى بطور ياران بودن * آن بىنمكى شور فزايد بر شور « 1 »
حق
ز آلايش عقل شستوشويم كردى * وز تهمت علم رُفت و رويم كردى
بىخود با دوست روبرويم كردى * اى عشق چه باده در سبويم كردى « 2 »
چندى به وعيد شستوشويم كردى * چندى به نويد ، قرب جويم كردى
آئينهء بىخوديم دادى آخر * با حضرت خويش روبرويم كردى « 3 »
گه زاهد خشك خرقهپوشم كردند * گه عاشق رند دُردنوشم كردند
گه لشگر فتنه بر سرم جا دادند * تا غارت دين و عقل و هوشم كردند « 4 »
عشق
بر دل چو كند تنگ محبت منزل * مىبار سرشك تا شود صحرا گل
دريا دريا چو اشك مىريزد چشم * صحرا ، صحرا ، فراخ مىگردد دل « 5 »
جمال
خواهى كه مرا ز خويشتن دور كنى * از مرگ بتر علاج رنجور كنى
اى روشنى ديده ز من دور مشو * دل مىدهدت چشم مرا كور كنى « 6 »
حق
در جان منى ترا چسان نشناسم * درمان منى ترا چسان نشناسم
آن چشمه كزان آب حياتم جاريست * تو آن منى ترا چسان نشناسم « 7 »
هامش
( 1 ) - در نسخ چاپى نيست .
( 2 ) اين دو رباعى فقط از حاشيه عق .
( 3 ) اين دو رباعى فقط از حاشيه عق .
( 4 ) - اين رباعى فقط از حاشيهء عق .
( 5 ) در نسخ چاپى نيست و كليه عناوين از عق .
( 6 ) در نسخ چاپى نيست و كليه عناوين از عق .
( 7 ) در نسخ چاپى نيست و كليه عناوين از عق .