گنهكارم ، گنهكارم ، گنهكارم ، گنهكارم * تو غفرانى ، تو رحمانى ، تو حنّانى ، تو منّانى
بگويم انكسار و عجز اگر گوئى چه آوردى * اسير نفس و شيطانم اگر گوئى كه چونانى
به گريه پاسخت آرم اگر گوئى چرا كردى * بجاى عذر آرم زارى و اشك پشيمانى
ندارم هيچ عذرى من تو تلقين كن مرا عذرى * كه سرّ خويش را من خود نمىدانم تو مىدانى
تو گفتى دست مىگيرم هر آنكس را كه درماند * كنون درماندهام رحمى كه دردم را تو مىدانى
ز فيضت وامگير از فيض خود در دنيى و عقبى * غريق رحمتش گردان كه جانش را تو جانانى
خداوندا بحقّ آنكه حُبّش شرط ايمانست * كه ذيل عفو بر جرم و خطاى فيضپوشانى
به توحيدش ببخشائى گناهانش بيامرزى * به مهر چارده معصومش از اهوال برهانى « 1 »
قطعه در پاسخ غزلى از دوست « تشبيه دنيا به خيال در سرعت زوال »
آمد و آورد پيكى از حبيب * يك غزل از لطف ، چون گلبرگ تر
آن غزل را خواندم از سر تا به پا * بيت بيتش در دل من كرد اثر
ز آنكه بودش از محبتها نشان * زانكه مىداد از عنايتها خبر
شوق وصلش در دل من شعله زد * صبر بر هجران نيارستم دگر
رفتم از خود تا بر او يك نفس * در خيال خويشتن كردم سفر
صحبتى شد گرم در گلزار وصل * ساعتى بىآنكه كس يابد خبر
هامش
( 1 ) - اين مصراع دو بار ديگر تكرار شده است .