يا سرائى كه نيست آن را در * يا چو بيتى كه سقف آن نبود
يا چو لذّات با الم ممزوج * كه گوارائى در آن نبود
يا چو دنياى پُرغرور و فريب * كه در آن عمر جاودان نبود
يا چو لفظ و عبارت مغلق * فهم معنى از آن عيان نبود
يا چو تصنيف و شعر بىمغزان * معنى در ميان آن نبود
يا چو خوابى كه از پريشانى * راه تعبير سوى آن نبود
يا سرابى كه آب پندارى * ز آب چون بنگرى نشان نبود
يا جمال جوان زيبائى * كاب شرمى در آن روان نبود
منشين اى پسر در آن مجلس * كه ترا از آن غذاى جان نبود
مر ترا عقل و دين ، نيفزايد * يا كه ياد خدا در آن نبود
يا نباشد ثناى آل رسول * يا كه ترغيب آن جهان نبود
يا نگردد دلت ز دنيا سرد * يا ز دانش در آن نشان نبود
نگذرد يا ز معرفت حرفى * سخن علم در ميان نبود
يا ز عشق خدا سخن نرود * قصّه عشق و عاشقان نبود
نفزايد ترا بدل دردى * يا كه آگاهى در آن نبود
آن مكان بىصفا و بىنور است * كاهل علمى در آن مكان نبود
مپسند اى خدا زمانى را * كه در آن صاحب زمان نبود
فيض ازو مىرسد به دانايان * ورنه از علم يك نشان نبود
تا جهان باد در جهان بادا * مگر آن دم كه اين جهان نبود
تا زمان هست در زمان باشد * جُز زمانش دگر زمان نبود
مؤمنان را ز فيض خدمت او * بهرهاى ده كه مثل آن نبود
به فروغش جهان منوّر كن * پيش از آن كز جهان نشان نبود
به ظهورش امان عدل بده * تا بكى عدل را امان نبود
به حضورش بده امان را داد * چند و چند از امان نشان نبود
فيض را كن لقاى او روزى * پيشتر ز آنكه اين جهان نبود
مرثيه سيد الشهداء عليه السلام
دل را غم حسين كه در جان فتاده است * درديست كان ز ديدهء درمان فتاده است