تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 424

مساهمون:

ص٤٢٤
ماه محرّم آمد و نو شد مصيبتى * كز قدسيان در انسى و در جان فتاده است
هر سال تازه مىشود اين غصّه خلق را * عاشور آتشى است كه در جان فتاده است
سر كن عزاى اى دل و سامان گريه‌اى * زين آفتى كه در سر و سامان فتاده است
آن روز را به ياد بيار و ببار اشك * سرهاى كيست بين كه ز ابدان فتاده است
از دل برآر دود وز مژگان بريز خون * زين آتشى كه در دل و در جان فتاده است
دستت به سينه گر نرسد جامه چاك كن * فرزند مصطفاست كه عريان فتاده است
خون گر نمىشود دلت از ديده آب‌ريز * دلبند فاطمه است كه گريان فتاده است
دل چون ز غصه خون نشود كاين مصيبتى است * كز دودمان كفر در ايمان فتاده است
بگذر ز اشك در غم او خون دل ببار * بگذار گريه كار به افغان فتاده است
خون شد دل ملايك و افلاك را ز چشم * خونى است اين شفق كه به دامان فتاده است
نشنيده گوش دهر چنين قصّهء عجيب * كز گردش سپهر بدوران فتاده است
ناديده چشم عقل چنين ورطهء عظيم * كاندر ميانش اشرف انسان فتاده است
افتاد چشم هر كه برو ناله كرد و گفت * يا رب خليفهء تو بميدان فتاده است
كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 424 | الفيض الكاشاني / مصطفى فيض كاشانى