همه زين حرفها ابكم همه اعمى از آن عالم * نمىدانند جُز دنيا نمىبينند جُز فانى
براى بطن و فرج خويش هر يك موى بشكافند * ولى در راه دين ابله ز گمراهى و نادانى
درونشان پُرنفاق و كين برون زين العباد دين * به باطن دشمن جان و به ظاهر دوست جانى
بقول و دعوى و صورت خيار اهل اسلامند * بفعل و معنى و سيرت يهود و گبر و نصرانى
همه ياران دعا خوانند در ظاهر به يكديگر * ولى تا قتل همراهند ، بهر هيچ پنهانى
به يكديگر چو بنشينند جُز غيبت اگر كارى * بودشان جستن عيب است بهر مجلس ثانى
به مجلس دركنند اظهار مهر و دوستى با هم * ولى آن يكدم صحبت چو زندانست و زندانى
پر از رشگند و كبر و حرص هم از بُغض يكديگر * دروغ و حيله و مكر و خيانت جهل و نادانى
همه از هم منافقتر همه از يكدگر بدتر * يكى را يك ادا نى كآيد از وى بوى انسانى
مرائى در همه فعلى ، مُخادع در همه قولى * مُراعى در همه امرى چه رحمانى ، چه شيطانى
اگر زيشان يكى گاهى گزارد چند ركعت نفل * به صد حيلت كند اظهار هر دم داغ پيشانى
و گر روزى دهد يكپارهء نانى به درويشى * به صد تقرير واگويد كه دريابم چو درمانى
ز اهل علمشان بگذر خيار الناس را بگذار * كه ايشان خود چه بد باشند شرّالناسشان خوانى