نمىبينم درين تنپروران پرواى دانائى * نمىبينم درين بىدانشان باكى ز نادانى
نمىبينم نشان آدميّت در بنىآدم * نمىبينم در اجساد خلايق روح انسانى
نمىبينم درين صورتپرستان معنى انسان * نمىبينم درين بىباده مستان مست ربّانى
نمىبينم درين پشمينهپوشان درد ديندارى * نمىبينم درين ايمانفروشان روح ايمانى
نمىبينم در اقليم جهالت غير معمورى * نمىبينم در اركان عبادت غير ويرانى
نمىبينم كسى را درد دينى در ره طاعت * نمىبينم كسى را پيرو احكام ربّانى
تو پندارى كه رنگ صبغة اللّه « 1 » نيست در مردم * تو پندارى كه نشنيدند بوئى از مسلمانى
تو پندارى كه نشنيدند هرگز حرفى از مبدأ * تو پندارى خبرشان نيست هيچ از نشئه ثانى
تو پندارى حيات دل نفهميدند اين مردم * تو پندارى در ايشان نيست غير از روح حيوانى
سراسر رنج بىپايان ، سراپا درد بىدرمان * ندارد در دل و در جان يكى درد مسلمانى
همه از ياد حق غافل ، همه در كار حق كاهل * همه مستغرق باطل ، همه در فانى فانى
همه در هيچ سرگردان ، همه در پيچ سرگشته * همه در راه بيراهى ، همه در تيه حيرانى
هامش
( 1 ) - سورهء بقره آيهء 138صِبْغَةَ اللَّهِ . . .به شرح فهرست .