وگر وسواس در پاكيست ، پاكى اصل هر چيز است * دلت را پاك كن از خبث تا طاهر روان بينى
وگر وسواس نيّت مىكنى رو ترك نيّت كن * كه هر كارى كنى ناچار نيّت را در آن بينى
ز پنجه عمر بگذشت و وضو كردن ندانستى * شريعت را نمىدانى طريقت را چسان بينى
براى غسل گاه از سر روى در آب و گاه از پا * نمىدانى چه بايد كرد تا تصحيح آن بينى
گهى وسواس در نيت ، گهى در پاك و ناپاكى * به نقد اندر جهيمى ليك بيهوشى چسان بينى
ترا بيند دل دانا كه در دوزخ همىسوزى * بخوان سوره تكاثر را كه تا آن را بيان بينى
اعوذ و اغتسل مىگو درون رخنهها مىشو * ز بدعت زلّهها مىبند تا دوزخ عيان بينى
چو در لا يعنى افتادى ، ضرورى رفت از دستت * فرائض فوت شد آخر چه را بر جاى آن بينى
تو پندارى شريعت نيست جُز وسواس و آرايش * بصيرت كو ؟ كه در هر سنّتى صد نور جان بينى
نمىدانى كه سنّت چيست يا آداب دين چونست * ز شيطان پرسى آن را تا ز دشمن بس بيان بينى
بيا بگذر ازين وادى ، درون را شستوشوئى كن * روان تا كى نجس باشد ؟ ز شرع آب روان بينى
« أَ لَمْ أَعْهَدْ » « 1 » ز قرآن گوش كن ، بگذار شيطان را * كه دشمن را همان بهتر قرين دشمنان بينى
هامش
( 1 ) - سورهء يس آيه 60 به شرح فهرست .