بيا بگذر ازين نخوت بدين عزّت مشو راضى * نه عزّ است آنكه از صاحبدلان ذلّ و هوان بينى
مشو سردم برو دم دركش و دم را ز سر واكن * كه تا از هر دمت ، هر دم هزاران سردمان بينى
ببينى دركشى چون دم ، كه هستى كمتر از هر كم * هوا را بندهاى و حكم او بر خود روان بينى
هوا بر تو مسلّط كرده خشم و شهوت شيطان * ز هر يك صد هزار انواع خوارى هر زمان بينى
گهى شاگرد شيطانى در اغوا ، گاه استادى * گهى از انس مىبينيش ، گاه از نوع جان بينى
بلى وسواسيان محكوم احكام شياطينند * كه شيطان را تو خود فرمان ده وسواسيان بينى
بيا وسواسيا يك لحظه با من دار گوش جان * بگويم يك دو حرف مختصر تا نور جان بينى
شريعت را بياموز و بكن آن را كه فرمايد * ز خود متراش حكمى كش نه در قرآن بيان بينى
اگر وسواس در حكم است از دانا بپرس آن را « 1 » * چه دانا ؟ آنكه در افعال او تصديق آن بينى
هامش
( 1 ) - با اين ابيات بداهتا روشن مىشود كه در روزگار فيض بظواهر بيشتر از حقايق توجّه مىشده حتى در اعمال عبادى مؤمنان سادهلوح در نيّت وضو و نيّت بستن نماز حتى نيّت غسل دچار وسواس بودهاند من خود تا پنجاه سال قبل در شهر خود كرارا شاهد اين نوع وسواسيان بودم جالب است كه مؤمنى پير هر صبحگاه كه براى تطهير و غسل بحمّام خزانهاى قديم مىآمد استاد حمّامى و مشتريان او را ناراحت مىكرد زيرا آن مرد سادهلوح كه خدايش رحمت كند گمان داشت كه تا در آب ده تا 15 بار شيرجه نزند غسل وى درست نيست مضافا به اينكه آنقدر در خزانه مىماند كه غالبا نماز بامداد وى قضا مىشد اين نوع وسواس را فيض شيطانى ناميده است .