تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 408

مساهمون:

ص٤٠٨
گمانت آنكه دانائى و دانا را نيارى ديد * ز بس بغضى كز ايشان در دل از خبث روان بينى
سر و كارت نمىباشد مگر با ابله و نادان * كه شايد خويش را ممتاز ز ابناى زمان بينى
نمىخواهى كه پا باشى به راه حق روان گردى * همىخواهى كه سر باشى و تعظيم از خسان بينى
به چشم همگنان خوارى و مردود در يزدان * ندارى ليك چشم دل كه تا ردّ هوان بينى
تو عزّت خواستى زين مكر ، جُز خوارى نشد حاصل * چو با حق مكر انديشى بسوى خود روان بينى
سزاوار رياست نيست پندارى به غير از تو * نقيض خويش در هر گوشه‌اى از بهر آن بينى
هزاران هم چو تو هستند و هر يك اين گمان دارند * اگر انصاف دارى خويش را چون همگنان بينى
تو نزد خصم خود آنى كه او نزد تو بىفرقى * ترا او آن‌چنان بيند كه او را آن‌چنان بينى
ز جمعيت در اوقات نماز آن مطلب افتاده * كه تاليف قلوب اندر ميان مؤمنان بينى
تو تفريق قلوب از راه جمعيت كنى حاصل * ثوابى نيز مىخواهى كه از پهلوى آن بينى
سرت خوش زينكه خود را سرور بل هم اضلّ يا بى * دلت خوش ز آنكه خود را مقتداى ابلهان بينى
چه مىنازى بدين تحصيل ظن از گفته‌هاى قوم * چه مىبالى به خود خود را چو برتر از خران بينى
بيا بگذر ازين وادى بعلم خود مكن شادى * نه علمست آنكه نتوان آنچه مىگويم در آن بينى
كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 408 | الفيض الكاشاني / مصطفى فيض كاشانى