براى ديدن معنى دو چشم غيب بين بايد * هوا بسته است چشم غيب بينت را چسان بينى
هوا بر تو مسلّط كرده خشم و آز و كبر و كين * ز هر يك پردهاى در پيش چشمت هر زمان بينى
هوا را تا پرستش مىكنى خود را نمىبينى * خدا را بنده شو تا آنچه باشد آنچنان بينى
مشو مغرور جاه و عزّت و فرمانروائيها * كه تا بر هم نهادى چشم خود را مستهان بينى
بُزرگى جُز به دانش نيست تو از علم و آگاهى * نكرده شرح صدرى خويش را صدر جهانبينى
به طاعت سر بنهبگذار از سر ، عجب و خودبينى * قدم در بندگى نه ، رفعت آزادگان بينى
فغان كن ناله كن ، بيچارگى را مايه خود ساز * كه در افكندگى خود را فراز آسمان بينى
ترا بهر عبوديت بدين عالم فرستادند * خدائى را تو مىورزى جزا لا بد هوان بينى
ز خود بگذر ، خدا را بنده شو ، اخلاص پيش آور * عبادت كن سعادت بر كه تا انوار جان بينى
اگر اخلاص طاعت دارى از گرماى رستاخيز * نماز و روزه و حج بر سر خود سايبان بينى
بدست آور دلى ، تا دست گيرندت چو درمانى * كه هرچ اينجا كنى ، آنجا جزاى خويش آن بينى
مكن هرگز دلى از خويشتن آزرده تا بتوان * جراحت كز زبان خيزد جزا ز آتش سنان بينى
كسان را گر دهى زر باشد آن در كيسهات فردا * و گر در كيسه بگذاريش ، در دست كسان بينى
به دنيا دل مبند و زينت دنيا كه روزى چند * سرآيد آن و صد حسرت به جايش ناگهان بينى