تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 402

مساهمون:

ص٤٠٢
به گِل دل بستى و شد بسته بر دل چشمهء حكمت * ز دل برگير گل تا چشمهء حكمت روان بينى
تو تا در قيد اجرامى ، نبينى غير تن از خود * درآ در عالم ارواح تا رخسار جان بينى
نيائى تا تو بيرون از زمان و از مكان حاشا * كه بشناسى زمان را يا مكان را بىمكان بينى
وجودت از جهان جسم تا بيرون نيايد كى ؟ * جمال بىجهان شاهد روحانيان بينى
حدوث عالم و علم حق و تقدير اشياء * ندانى تا خود را در مكان و در زمان بينى
زمان را مان مكان را هل ، گسل زين مهد و زين دايه * چو مردان تا جهان در لا زمان و لا مكان بينى
كجا كى ؟ مىتوانى كرد اين كار بزرگانست * بزرگى را تو در دستار و اطوار گران بينى
به اين فهم كج كوتاه ، كى ره مىتوان بردن * ندارم اين گمان كز وادى عرفان نشان بينى
مكن انكار بارى عارفان را از قصور خود * كه يكباره سيه‌دل گردى و پاداش آن بينى
مكن انكار چيزى را كه فهمت را در آن ره نى * بسا باشد كه حلّ مشكلات خود در آن بينى
باسرار نهان ايمان بياور گر نمىفهمى * بود روزى بفهمى يا بايمان نور جان بينى
سر تسليم نه آن را كه دارد علم بيش از تو * بدين تسليم شايد ره سوى اين كاروان بينى
شريعت را بياموز و بكن آن را كه فرمايد * ز استادى كه در افعال او تصديق آن بينى
پس آنگه در طريقت آى و دل را صاف كن از غش * در اخلاص عمل مىكوش تا انوار جان بينى
كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 402 | الفيض الكاشاني / مصطفى فيض كاشانى