درون را تا نسازى پاك پاكان را نشايد ديد * درون را پاك چون سازى حقايق را عيان بينى
درون از حرص و كبر و كين و رشگ و شرك آكنده * تو از بيرون صفاى روى و ريش و طيلسان بينى
نهانى زير تزوير و برون مىباش تا فردا * نهان را آشكارا ، آشكارا را نهان بينى
دلى در سينه دارى تنگتر از چشمهء سوزن * بدان خواهى كه رتق و فتق اوضاع جهان بينى
رسوم شرع و آداب طريقت را نمىدانى * هوس دارى رموز علم و اسرار نهان بينى
بسى جان كندى احكام شريعت را ندانستى * فروض دين نمىدانى رموز آن چسان بينى
به منطق عمر بگذشت و نكردى حكمتى حاصل * چو عمرت صرف آلت شد تمتّع كى از آن بينى
شفا بيماريت افزود و ره ننمود اشاراتت * بدين قانون نجات آخر نمىبينم چسان بينى « 1 »
نشد حاصل ترا جُز ظلمت دل زين بيابانها * نشد برقى درين ظلمت كه راه كاروان بينى
بجز راه پيمبر نيست سوى معرفت راهى * بصيرت بايد و توفيق ، تا مصداق آن بينى
بر دانا رو اى نادان و تحصيل بصيرت كن * بود كز يمن انفاسش پياپى قوت جان بينى
كجا كى مىروى ، داناتر از خود كى گمان دارى ؟ * گريزى ز آنكه در سيماش از دانش نشان بينى
بيا بگذر ازين وادى نه اى از اهل اين معنا * ندارى چشم و مىخواهى زمين و آسمان بينى
هامش
( 1 ) - شفا ، اشارات و قانون از ابو على سينا .