تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى ) — صفحة 401

مساهمون:

ص٤٠١
خدا باشد براى آنكه باشد * ز جان و دل براى حق تعالى
اگر خواند و گر راند ترا فيض * مشو دور از فناى حق تعالى

ترغيب ترك هستى موهوم و عتاب با علماى رسوم

دلا بگذر ز دنيا تا ز عقبى صد نشان بينى * درين عالم به چشم دل بهشت جاودان بينى
چو از دنيا گذر كردى و در عقبى نظر كردى * بيا ، گامى فراتر كه اسرار نهان بينى
دو منزل را چو طى كردى سمند عقل پى كردى * بيا با ما به ميخانه كه تا پير مغان بينى
به روى پير ما بنگر كه تا چشمت شود روشن * ز دست پير ساغر گير تا خود را جوان بينى
چو چشمت گشت از آن بينا و سر شد مست از آن صهبا * قدم نه در جهان عشق ، تا جان جهان بينى
جهان را جان شوى آنگه ، شوى اقليم جان را شه * شوى از جان جان آگه حقيقت را عيان بينى
حقيقت را عيان يا بى ، طريقت را نشان گردى * شريعت را بيان باشى جهان را جمله جان بينى
شود رنجت همه شادى ، شود دردت همه درمان * شود خارت همه ريحان جهنّم را جنان بينى
شود فرش از برايت عرش و گردد جسم بهرت جان * شود ظلمت همه نور و زمين را آسمان بينى
امير عشق را بر جان خود فرمانروا گردان * پس آن دم ، دل ز جان بردار تا مقصود جان بينى
شوى در عشق حق فانى بمانى جاودان باقى * به غير از شاهد مطلق نه اين بينى ، نه آن بينى
تجلّى كرده حق ليكن ، تو از حرص زر و زيور * هزاران پرده پيش چشم دل دارى چسان بينى