چو تن كه مركب جانست ، ماند از رفتار * سعيد را عوضش مركبى است رهوارى
و گر سعيد نباشد نعوذ بالرّحمن * درون جانش سعيرى و مركبش نارى
مگر محبّت آل رسول گيرد دست * از آن متاع گر آماده كردهاى بارى
بلى سر همه نيكى است حبّ آل رسول * ولى ببند بر آن سر ز زهد دستارى
چو ادّعاى محبّت كنى اطاعت كن * چو شاهدت بود ، آنجا نباشد انكارى
كه از تو مىشنود ادّعاى بىشاهد * كسى شنيد ز كس بهر خويش اقرارى
كسى كه دوست بود با كسى يقين خواهد * كه پيروش بود از جان و دل بهر كارى
سحر ز هاتف غيبم ندا به گوش آمد * كه خيز فيض و بكن بهر آخرت كارى
تشفّع و حنين بامير المؤمنين عليه السلام
آمدم بر سر ثناى على * اى دل و جان من فداى على
مظهر كبرياى لاهوت است * چون كنم وصف كبرياى على
نفس پيغمبر است و سرّ خدا * چه توان گفت در ثناى على
قدر او برتر است از كونين * كى ثنائى بود سزاى على
آفتاب از على ستاند نور * آسمان گردد از براى على
در همه كائنات يك ذرّه * سر نمىپيچد از هواى على
جُز خدا قدر او نمىداند * به خداى من و خداى على
در حق غير ، كى فرود آمد ؟ * ز آسمان نصّ « انّماى » على « 1 »
هامش
( 1 ) - سوره مائده آيه 55 به شرح فهرست .