شكر آن كو رهم نمود به تو * تو بيفزاى بر عُلاى على
گنهم گرچه هست بىحد و حصر * ليك هستم ز اولياى على
نامهام گر تهى است از حسنات * دل پُر دارم از ولاى على
مهر او مىبرد مرا به بهشت * مىروم سوى حق بهپاى على
هم چو سايه كه مىرود پى مهر * مىرود فيض در قفاى على
غزل از حاشيه عق
در معنى قطب و مديح امير المؤمنين على ( ع )
وجود شخص كامل قطب گردون همچو آسستى * وجود آس را بر قطب دوران را اساسستى
ازآنرو اهل دانش آسمان خواندند گردون را * كه گردون بر وجود مرد حق مانند اسستى
ازآنرو اهل بينش مرد حق را قطب گفتندى * كش اندر منزل تمكين ثبوت بىقياسستى
عوام الناس را نسناس خواندن هست اولاتر * به خاصان خدا مخصوص اين اطلاق بأسستى
چو نسيا منسيا انگاشتى جز حقتعالى را * ازآنرو ناس مرد عارف كامل شناسستى
على ممسوس فى ذات اللّه است از قول پيغمبر ( ص ) * كه با ذات خدا جان على را خوش مساسستى
هر آنكس را كه مجنون گشت ممسوسش عرب گفتى * از آن معنى كه جن را با وجود او تماسستى
به پيغمبر ( ص ) همىگفتند مجنون شد على مانا * كه آن شه را نه خوردستى نه خواب و نه نعاسستى
عيان شد مستى جانش مگر جن كرده مَس او را * معاين شورش سرّش نه در ستر و لباسستى
پيامبر ( ص ) گفت ممسوس است حيدر مست و آشفته * نه زان گونه كه جن با جان ممسوسان مماسستى